آزادگان جهان در سوگ حسين (ع) همه جا عاشوراست.........
پس امام مظلوم برپاخاست و تكيه بر قائمه شمشير خود نمود و به آواز بلند اين كلمات را ادا فرمود:
اي مردم ! شما را به خدا سوگند مي دهم ، آيا مرا مي شناسيد و عارف به حق من هستيد؟ در جواب آن جناب همگي گفتند: بلي تو را مي شناسيم تويي فرزند رسول صلّي اللّه عليه و آله و قره عين البتول كه دختر پيغمبر است . پس تويي س بط آن جناب .
امام حسين عليه السّلام فرمود: شما را به خدا سوگند كه آيا مي دانيد كه جدّ بزرگوار من رسول پروردگار عالميان است؟
گفتند: خدا شاهد است كه مي دانيم !
...حضرت فرمود: به خدا كه مي دانيد شاه ولايت علي عليه السّلام اول كسي بود كه قبول دعوت اسلام از سيّد انام نمود و او است آن كس كه پايه علمش والا و درجه حلمش از همه كس ارفع و اعلي است و اوست وليّ هر مؤمن و مؤمنه؟
گفتند: به خدا كه اين فضيلت را هم مي دانيم !
اباعبداللّه عليه السّلام فرمود: پس به چه جهت ريختن خون مرا حلال شمرديد و حال آنكه پدرم در روز رستاخيز مردماني را از حوض كوثر دور خواهد نمود چنانكه شتران را از سر آب برانند و لواء حمد در آن روز به دست اوست .
گفتند: همه اين فضايل كه شمردي بر آنها علم و اقرار داريم و با وجود اين دست از تو بر نمي داريم تا آنكه تشنه كام شربت مرگ را بچشي !؟ چون آن سيّد مظلومان و آن امام انس و جان ، خطبه خويش را اتمام نمود صداي اهل خيام به گريه و ندبه بلند شد... امام عليه السّلام برادر خود حضرت عباس و فرزندش علي اكبر عليهماالسّلام را به سوي اهل حرم فرستاد و فرمود: ايشان را ساكت نماييد، به جان خودم قسم كه آنها گريه هاي بسيار در پيش دارند.
و اين اولين سخنان امام(ع) براي لشگر اعداء در كربلا بود.
چون شب عاشورا در رسيد، حضرت سيّدالشهداء عليه السّلام، اصحاب و ياران خود را جمع نمود و شرايط حمد وثناء الهي را به جا آورد و رو به ياران خود نمود و فرمود: و اما بعد، هيچ اصحابي را صالح تر و بهتر از شما و نه اهل بيتي را فاضل تر و شايسته تر از اهل بيت خويش نمي دانم . خدا به همگي شما جزاي خير دهاد. اينك تاريكي شب شما را فرا گرفته است ؛ پس اين شب را مركب خويشتن نماييد و هر يك از شما دست يكي از مردان اهل بيت مرا بگيريد و در اين شب تار از دور من ، متفرّق شويد و مرا به اين گروه دشمن وابگذاريد؛ زيرا ايشان را اراده اي بجز من نيست.
پس حضرت نظري به جانب فرزندان عقيل نمود و به ايشان فرمود: مصيبت مسلم شما را بس است ؛ من شما را اذن دادم به هرجا كه خواهيد برويد.
اشك از ديدگان اصحاب و ياران جاري شد... راوي گويد: امام مظلومان با اصحابشان، آن شب را به سر بردند در حالتي كه مانند زنبور عسل زمزمه دعا و ناله و عبادت از ايشان بلند بود؛ بعضي در ركوع و برخي در سجود و پاره اي در قيام و قعود بودند.
صبح عاشورا بار ديگر حضرت رو به لشگر اعداء كرده و لب به انذار گشودند. هنوز سخنان حضرتش به پايان نرسيده بود كه تيرهاي كين باريدن گرفت و قتال آغاز شد... چون ساعتي از ظهر بگذشت، ياران يك به يك در خون خويش آرميده بودند. از كوچك ترين سرباز سپاه عشق -علي اصغر عليه السلام- تا پرچمدار دشت بلا قمر بني هاشم، كه اميد حرم بود و شهادتش پشت برادر را شكست.
پس آنگاه حضرت تكيه بر نيزه غريبي كرد و نگاهي به اطراف ميدان بينداخت. پشت سر كودكان و زنان مضطرب حرم آل الله بودند و پيش رو سياهي لشگر اعداء.
پس از جانب آسمان فرشتگان به ياري سردار عشق شتافتند و ايشان در قبول اين لشگر و لقاي پروردگار مختار شد. انتخاب سختي نبود!
راوي گويد: در آن ساعت كه حضرت سيدالشهداء عليه السّلام به درجه رفيع شهادت نائل آمد، گرد و غبار شديدي كه سياه و تاريك بود به آسمان برخاست و در آن ميان ، باد سرخي وزيدن گرفت كه چشم هيچ كس نمي توانست جايي را ببيند.
تو گويي در آن ساعت، زمان از حركت ايستاد. خون خدا از مركز زمين جاري شد و زمان را درنورديد. همه جا كربلا شد و هر روز عاشورا. قافله كربلا را توقفي نيست و اين من و توئيم كه بايد انتخاب كنيم در كدامين سوي ميدان باشيم؛ در سپاه عشق كه با چشم سر قليل بود و جز يقين ايمان و زلال سلاح دعا، ساز و برگي نداشت و يا در سپاه كفر كه در عدد بسيار بود و ابزارش بيشمار! «...و تو ، اي آن كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخاير تقدير نهفته بوده اي و اكنون ، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت ، پاي به سياره زمين نهاده اي ، نوميد مشو ، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه خون توست...»
عاشورا را عبرت ها بسيار است. در برخي مقاتل آورده اند كه در شب آخر، سي و دو تن از سپاه يزيد به سپاه امام عليه السلام پيوستند و فرماندهان سپاه يزيد، عمدتاً از سابقون و اهل جهاد و تهجد بودند.
سلاح جنود يزيد دروغ و فريب بود و سپرشان مال حرام و سياهي لشگرشان از فقدان بصيرت مردمان، والا چگونه مي توان خون فرزند رسول الله را ريخت و به شكرانه اش روزه گرفت و صدقه داد و جار زد كه دين خدا از خطر بدعت گذاران و خوارج در امان ماند؟!
امروز هم داستان همان است كه بود. تنها ابزارها مدرن شده اند. پس ميدان را نيك بنگر و ببين كه در كدامين سوي آن ايستاده اي.
باسلام